|
قطعه اى از بهشت

پيروزي، بدون شليك يك فشنگ
سال 1360 يكي از روزهاي ابتدايي جنگ در جبهه آبادان محل استقرار ما جبهه ذوالفقاري بود. غروب به منطقه رسيديم، بچه ها به سرعت از خودروها پياده شدند تا قبل از اينكه هوا كاملاً تاريك شود منطقه را شناسايي كنند و سنگرهاي انفرادي و محل خواب موقتي براي خودشان آماده كنند. صبح كه شد به ارزيابي منطقه مشغول شديم. عراقي ها حدود دو كيلومتر جلوتر از ما يك گردان تانك مستقر داشتند. از نيروهاي خودي هم سمت راست ما يك گردان ويژه از ارتش بود و درسمت چپ ما بچه هاي ستاد جنگ هاي نامنظم مستقر بودند. چند روز از حضور ما در منطقه مي گذشت و در حال تكميل و درست كردن مواضع دفاعي بوديم. آن روز تازه خورشيد در حال تابيدن بود كه صداي غرش تانك هاي دشمن زمين زير پاي ما رو به لرزه درآورد. بچه ها بدون هيچ درنگي همه از خواب بيدار شدند و بدون كمترين ترديدي به سمت اسلحه و سنگرهاي خودشون حركت كردن. حسين فرمانده گردان با صداي بلند داد زد: نادر بلند شو، عراقي ها اومدن. آرپي جي زن آماده باش... و به سرعت با تيمش به قصد آماده كردن قبضه خمپاره دويدند، هركس كاري مي كرد. در يك چشم به هم زدن همه پشت خاكريز ها به صف شده بودند. آفتاب هر لحظه بالاتر مي اومد و اشعه خودش را در منطقه پخش مي كرد. اشعه هاي خورشيد روي برجك تانك هاي عراقي مي تابيد و كاملاً محل آنها را مشخص مي كرد. اما مثل اينكه تانك ها آماده نبودند چند متر به سمت جلو حركت كردند و لوله هاي تانك را به طرف سنگرهاي بچه هاي ارتش نشانه رفتند. همه منتظر اجراي آتش از طرف تانك هاي عراقي بوديم. ولي آنها آتش نكردند. همه بچه ها متوجه شدند كه عراقي ها دارند زورآزمايي مي كنند، به قول امروزي ها اول صبح كل انداختند.

ما هم كه هنوز سنگر درست و حسابي نداشتيم، سعي مي كرديم تا درگير نشويم. حدود 10 دقيقه گذشت، در همين فاصله، يك نفر با جيپ از نيروهاي ارتش از سنگر بيرون آمد و روبه روي تانك هاي عراقي قرار گرفت و برعكس تانك هاي عراقي كه فقط چند متر از سنگرهاشون بيرون اومده بودند حدود 500 متر به طرف تانك هاي عراقي جلو رفت. وسط بيابون افسر فرمانده خودرو بلند شد و روي خودرو جيپ به حالت سر پا ايستاد و منتظر عكس العمل عراقي ها شد. چند دقيقه بعد از پشت خاكريز نيروهاي ارتش به ترتيب و با فاصله خودرو هاي جيپ مسلح به سلاح 106 و موشك تاو بيرون اومدند و هر خودرو جيپ روبه ري يك تانك عراقي قرار گرفت و افسران فرمانده هر خودرو جيپ به حالت سرپا ايستادند. در عين حال ما منتظر عكس العمل عراقي ها بوديم. كه صداي غرش تانك هاي عراقي آمد و به آرامي عقب نشيني كردند و رفتند توي سنگر هاي خودشون. صداي الله اكبر بچه ها بلند شد. يك پيروزي بدون شليك يك فشنگ.
|