تبليغاتX


سنگر مجـازی زواره*Zavareh Virtual Trench - زندگینامه: محمد باقر قالیباف
تمامی حقوق مطالب برای پايگاه مقاومت بسيج امامزاده يحيي (ع) شهر زواره محفوظ است و طبق ماده 12 فصل 3 بخش 1 قانون جرائم رایانه ای هر گونه کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد
 
ما تا آخر ایستاده ایم


 
موضوعات سنگر

 
ویژه های سنگر


تمثال شهدای سنگر

سامانه پیام کوتاه سنگر

لوگوي دوستان سنگر

افتخارات کسب شده توسط سنگر

كتاب الكترونيكي بسيج ساخت سنگر

سایت های نظامی سنگر

اطلاعيه تربيت وآموزش سنگر

اطلاعيه نيروي انساني سنگر

اطلاعيه فاوا و فضای مجازی سنگر

اطلاعيه حفاظت سنگر

تماس با مدیریت سنگر

 
سپاه هاي استاني

استان آذربایجان شرقی
استان آذربایجان غربی
استان اردبیل
استان اصفهان
استان البرز
استان ایلام
استان بوشهر
استان تهران
استان خراسان جنوبی
استان خراسان رضوی
استان خراسان شمالی
استان خوزستان
استان چهار محال و بختیاری
استان زنجان
استان سمنان
استان سیستان و بلوچستان
استان فارس
استان قزوین
استان قم
استان كرمان
استان كرمانشاه
استان كهگیلویه و بویراحمد
استان كردستان
استان گلستان
استان گیلان
استان لرستان
استان مازندران
استان مركزی
استان هرمزگان
استان همدان
استان یزد
همه لينک ها

 
امکانات سنگر



 
کانال سنگر در آپارات


 
ارتباط زنده با سنگر


 
نظر سنجي سنگر


 
لوگوي سنگر

سنگر مجـازی زواره*Zavareh Virtual Trench
كد لوگو


 
معرفي عمليات


 
آماز بازديد کنندگان سنگر

کل مطالب : 1160
کل نظرات : 470
نظرات تاييد نشده : 300
تبادل لينک با 35 سايت
تبادل لينک با 40 وبلاگ
تاريخ ساخت : 1387/07/03

سنگر مجـازی زواره*Zavareh Virtual Trench

 
.:: آخرين مطالب ::.

 
دسته بندي: زندگینامه ها | تاريخ: 89/03/10 | ساعت: 19:39 | نويسنده: میثــــــــاق
 

دکتر محمد باقر قالیباف زندگینامه خود را در وب سایت شخصی‌اش چنین آورده است:

"در سال 1340 در طرقبه به دنیا آمدم. روز اول شهریور. طرقبه شهر کوچکی است و ییلاق مشهد محسوب می‌شود. پول‌دار نبودیم. زندگی‌مان معمولی بود و چرخ آن بی هل‌دادن نمی‌چرخید. من بچه بودم. درآمدی نداشتم. اما هر وقت می‌توانستم کار کوچکی کنم و درآمد اندکی به دست بیاورم که کمک پدر و خانواده باشد این کار را می‌کردم.

روابط ما در خانواده‌مان روابط گرمی بود. همدیگر را دوست داشتیم و دوست داریم. چیز عجیبی هم نیست. مردم ایران معمولا همین‌طوراند. پدرم محور خانواده است. انسجام و پیوستگی خانه با او بود. در کنار او محبت میان باقی اعضای خانواده معنا پیدا می‌کرد.

شانزده ساله که بودم، سال 1356، اوج بی‌قراریم بود. پر از انرژی بودم. عجیب بود. کشور هم انگار تازه شانزده سالش شده باشد، همین حال را داشت. پر از انرژی شده بود و از وضع موجود ناراضی بود. آرمان‌های امام این امکان را فراهم می‌کرد.

امام می‌خواست مردم اسلام را بشناسند و عمل کنند. می‌خواست مردم آقای خودشان و بنده‌ی خدا باشند. ما با امام نفس می‌کشیدیم و هر چه دستمان می‌رسید، هر چه که به انقلاب مربوط بود، می‌خواندیم. از یک سو تشنه‌ی خواندن و دانستن بودیم و از سوی دیگر، تشنه‌ی حرکت و عمل.

کتاب می‌خواندیم، اعلامیه می‌خواندیم، پای سخن‌رانی و منبر می‌رفتیم؛ مسجد کرامت، امام حسن مجتبی و موسی‌الرضا. منبر شهید هاشمی نژاد، شهید کامیاب، شهید دیالمه، آیت‌الله خامنه‌ای، حاج آقا قادری و شیخ علی تهرانی شده بود پاتوق‌مان.

همان‌قدر هم کار می‌کردیم و دنبال کار بودیم. دوست نداشتیم کنار بنشینیم و فقط حرف بزنیم. امروز دیگر همه‌ی این مجالس قابل تأیید نیستند اما آن روزها همه‌ی این‌ها مجلس مذهبی به حساب می‌آمدند. مثلاً پایگاه اصلی حجتیه هم مشهد بود. مردم وقتی فاصله‌شان با انقلاب روشن شد، ازشان جدا شدند.

همان سال در اوج خفقان با چند تا از هم‌مدرسه‌ای‌هام انجمن اسلامی دانش‌آموزان را راه انداختیم. این انجمن هسته‌ی اولیه‌ی انجمن اسلامی دانش‌آموزان خراسان و بعد کشور شد. یادشان به خیر، فاضل‌الحسینی و جامی که آن روزها از فعالان بودند شهید شدند.

انقلاب تازه پیروز شده بود، ضد انقلاب از چپ و راست و کمونیست و سلطنت‌طلب در مخالفت با انقلاب به یک نقطه‌ى توافق رسیده بودند؛ می‌خواستند مردم را از کارشان پشیمان کنند، شروع کرده بودند به ترور و خراب‌کاری.

مثلا مى‌رفتند در همین خیابان امام رضاى مشهد در عطارى یک پیرمرد ساده‌ى شهرستانى نارنجک مى‌انداختند چون پسرش در سپاه بود. مردم هم همه شدند یک صدا. احساس وظیفه مى‌کردند که بروند اسلحه دست گرفتن را یاد بگیرند تا از خودشان و انقلاب و کسانشان دفاع کنند.

اصلا کمیته‌ها و سپاه همین طور به وجود آمد. اسم سپاه را اگر دقت کنید نشان مى‌دهد در چه وضعى بوده است؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى. یعنى انقلاب اسلامى نیاز داشته تا کسانى ازش پاسدارى کنند.

حتى روزى در یک دیدار با امام - گمان کنم دیدار با روزنامه‌نگاران بود - پارچه‌اى نوشته بودند که «واى به روزى که قلم‌ها را زمین بگذاریم و مسلسل دست بگیریم.» که امام صحبتى کرد به این مضمون که خدا کند روزى مسلسل‌ها را هم زمین بگذاریم و آن‌ها هم که به ضرورت تفنگ دست گرفته‌اند قلم به دست بگیرند.

محمود کاوه و ولى‌الله چراغ‌چى و برونسى این‌طورى شد که رفتند پاسدار شدند. همت معلم بود. اگر هم جنگ و ضدانقلاب، هستى انقلاب را به خطر نینداخته بودند همان درسش را مى‌داد. عشق تفنگ که نداشت.

باکری هم شهردار بود. شهردار ارومیه. غلام‌حسین افشردى هم که بعدها شد حسن باقرى، خبرنگار بود. خبرنگار روزنامه‌ى جمهورى اسلامى. کسى که از بزرگ‌ترین طراحان جنگ در قرن بیستم محسوب مى‌شود.

من هم هجده سالگیم در سال پنجاه و هشت بود. مى‌شد راحت بروم خدمت سربازیم را کنم و بروم دنبال درس و زندگیم یا در مغازه‌ى پدرم بایستم و یک لقمه نان حلال گیر بیاورم و بخورم.

خواستم دینم را به انقلاب ادا کنم. رفتم جبهه. این سال‌ها گاهى کسانى طورى برخورد مى‌کنند که انگار بگویند «یا تو یک دیکتاتور نظامى هستى یا باید از دوره‌اى که نظامى بوده‌اى ابراز ندامت کنى.» نه. ندامتى در من نیست. خوش‌حالم که از کشورم و انقلاب مردمم دفاع کردم.

خوش‌حالم که با دیوانه‌ى متجاوزى مثل صدام جنگیدم. خوش‌حالم که با شهدایى که اسم بردم نشستم و برخاستم. ایران که آمریکاى بعد از جنگ ویتنام نیست. ما که متجاوز نبوده‌ایم.

ما مردمى هستیم سرافراز. مردمى که تنها در حد دفاع از خودمان و حتى کم‌تر از آن از سلاح و امکان نظامیمان استفاده کرده‌ایم. من هنوز هم به پاسداریم افتخار می‌کنم. سال شصت و یک من را کردند فرمان‌ده تیپ امام رضا و یک سال بعد فرمان‌ده لشکر پنج نصر خراسان.

برادرم حسن هم غواص همان لشکر بود. من همان سال ازدواج هم کردم. بیست و دو سالم بود. آن‌ها که به من اعتماد کردند و وظیفه‌ى فرمان‌دهى را به گردن من گذاشتند چه شجاعتى داشتند و من که پذیرفتم هم چه شجاعتى داشتم و ببین که حالا بعضى از ما چه فراموش‌کار شده‌ایم که به مرد سى ساله و چهل ساله اعتماد نمى‌کنیم و کار نمى‌سپریم و مى‌گوییم هنوز جوان است.

برادرم حسن در کربلای چهار شهید شد. جنگ چنین چیزى بود. ما در جنگ داغ دیدیم و رنج کشیدیم و بزرگ شدیم. اگر کسى خیال مى‌کند این که گفته‌اند جنگ برکت بود یعنى ایام به کام بود و همه چیز جفت و جور، در اشتباه است.

ما در جنگ برادران تنی‌مان و برادران ایمانی‌مان را از دست دادیم. براى من از دست دادن حسن قالیباف شاید همان قدر سخت بود که از دست دادن ولی‌الله چراغ‌چی.

ولی‌الله چراغ‌چی هم براى من مثل برادر بود. ولی به راهى پا گذاشته بود که همه مى‌دانستیم آخرش فراق این دنیا و سعادت آن دنیا است. او به کام خودش رسید و ما هم باید شکیبایى کنیم تا ببینیم خدا برای‌مان چه خواسته است.

این را که در این هشت سال و بعد از این هشت سال کجا بودم و چه کردم نه مى‌توانم بگویم و نه مى‌توانم بگذرم. گفتنش به خودستایى‌هاى اغراق‌آمیز و سرگیجه‌آور شبیه است و نگفتنش از سویى شبیه گریز و ندامت از گذشته است و از سویى شبیه کفران نعمت. نعمت بودن در شرایطى و در کنار و زیر دست کسانى که این تجربه‌ها را میسر کردند و گذاشتند تا باقر قالیباف جوان بشود آدمى که الان هست.

کوتاه مى‌گویم. بعد از جنگ هم باز مى‌توانستم بروم دنبال همان یک لقمه نان حلال بى‌دغدغه. اما نرفتم. هنوز غرب کشور کاملا امن نبود مدتی ماندم تا امنیت غرب کامل شود. نگذاشته بودیم ایران به چنگ مهاجم وحشى بیفتد اما در همین کش‌مکش او کم ویرانى پدید نیاورده بود.

هر کس خرمشهر را پس از جنگ دیده باشد مى‌داند که از چه ویرانى‌اى صحبت مى‌کنم. باز هم ساختن وظیفه بود. در سال 1373 من را فرمان‌ده قرارگاه سازندگى خاتم‌الانبیا کردند.

در این سمت در پروژه‌هایی شرکت داشتم. مثلا راه‌آهن مشهد سرخس، گازرسانی به پنج استان مرکزی و غربی، ساخت سازه‌های عظیم دریایی خلیج‌فارس و نیز سد بزرگ کرخه که یکی از افتخارات مهندسی کشور است.

در همین سال‌ها برایم مسجل بود که بى‌دانستن و بى آموختن نمى‌شود کارها را درست انجام داد. دانشگاه هم دیگر یک وظیفه بود. کار مى‌کردم و درس مى‌خواندم. رفته بودم دانشگاه تهران و کارشناسى ارشد جغرافیاى سیاسى مى‌خواندم. مى‌شد بروم در یک دانشگاه نظامى درس بخوانم. اما ترجیح دادم بروم دانشگاه تهران.

در سال 1376 مقام معظم رهبرى فرمان‌دهى نیروى هوایى سپاه را به عهده‌ام گذاشتند. بدون تخصص که نمی‌شود کاری را پذیرفت. پس از ماه‌ها کار فشرده به فرانسه رفتم و امتحان خلبانى ایرباس را دادم تا مطمئن شوم که این مدرک را هم با تلاش گرفته‌ام نه مثلا با اسم قالیباف یا فرمان‌ده نیرو. هنوز هم خلبان ایران ایر هستم و پرواز می‌کنم.

در نیروى هوایى سپاه سعى کردم خدمت کنم. پیش از من کارهاى بسیارى کرده بودند و لازم بود کارهاى دیگرى هم در ادامه انجام شود. سعى کردم اتفاق‌هاى خوبى در نیرو رخ بدهد. در زمینه‌های ترابری هوایی به دست‌آوردهای خوبی رسیدیم.

هم‌زمان در کنکور دکترى هم شرکت کردم و در دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته شدم. عنوان تز دکتریم «بررسی سیر تکوین نهادهای محلی ایران در دوره‌ی معاصر» بود.

در سال 1379، مقام معظم رهبرى فرمان‌دهى نیروى انتظامى را به عهده‌ام گذاشتند. نحوه‌ى حضورم در آن‌جا و نیز تغییراتى که در نیروى انتظامى در آن دوره ایجاد شد نیز نیاز به گفتن ندارد.

مردم خود شاهد بوده‌اند و دیده‌اند. من هم وقتی می‌دیدم پلیس با مردم دوست شده و منزلتی پیدا کرده و مردم اسمم را گذاشته‌اند پلیس مهربان، خوش‌حال می‌شدم. راه‌اندازی پلیس 110 هم در این دوستی بی‌تأثیر نبود. حالا پلیس مجهز و منظم، شایسته‌ی اعتماد مردم بود.

در سال 1380 در همان زمان فرمان‌دهى نیروى انتظامى از تز دکتریم دفاع کردم و دکتریم را گرفتم، بعد از آن کار تدریس در دانشگاه هم به کارهاى دیگرم اضافه شد. این هم غنیمت بزرگى بود. هم در فضاى آکادمیک حضور داشتم و هم با نسل جوان دانش‌جو مستقیم سر و کاری داشتم.

سال 83 آقای خاتمی مرا نماینده‌ی خودش و رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز کرد. می‌شد مثل خیلی‌ها فقط هفته‌ای یک بار جلسه بروم و تمام. دلم نمی‌آمد ولی. دست به کار شدم. در فاصله‌ی اشتغالم در این سمت تا استعفا که زیاد طول نکشید، قاچاق سیگار را تقریبا از بین بردیم.

دادگاه ویژه‌ی جرایم قاچاق کالا و ارز را راه‌اندازی کردیم. پرونده‌های مهمی را در این دادگاه بررسی کردیم؛ فرودگاه پیام، قاچاق خودرو. عاملان چند قاچاق بزرگ را هم که به جاهای مقتدری وابسته بودند کشاندیم به همین دادگاه.

باید راه جدیدى براى بودن در خدمت مردم پیدا مى‌کردم. راستش همیشه معتقد بوده‌ام که مردم خدمت‌گذار تنبل و پرمدعا لازم ندارند و نمى‌خواهند. اگر بخواهى خدمت‌گذارشان باشى باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آن‌جا را در خودت فراهم کنى.

دیدم مردان بزرگ و خوبى در کارهاى نظامى و انتظامى هستند و دیگر نیازى به حضور من در این عرصه نیست. انتخابات ریاست جمهورى نیز نزدیک بود. رفتم و از کارهاى نظامى و انتظامى کناره گرفتم. مردم در نهایت خدمت‌گذار دیگرى را پذیرفتند و این براى من هم پیامى بود. گفتم که، باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آن‌جا را در خودت فراهم کنى.

فعلا در خدمت مردم شهر تهران - شهرداری تهران- هستم. اگر از من راضى باشند خدمت‌شان براى من افتخار است و اگر ناراضى باشند باز قالیباف است که باید برود و خودش را درست کند تا لایق خدمت به مردم باشد. مردمى که در طى ربع قرن گذشته بارها نشان داده‌اند که بهترین‌اند"


 
  

 
.:: تمامی حقوق این سنگر متعلق به پایگاه مقاومت بسیج امامزاده یحیی(ع) شهر زواره می باشد::.

 
دفاع همچنان باقی است


 
درباره سنگر


جمهوری اسلامی ایران ... استان اصفهان ... شهرستان اردستان ... شهر زواره

نويسنده:میثــــــــاق

سنگر را به اشتراک بگذاريد

 
بايگاني سنگر

 
آدرس هاي ورودي سنگر

www.basiji.net
www.zavareh.net
www.noorozahra.ir

 
پيوند هاي سنگر

.: مبارزه
.: نصر 19
.: همسنگر
.: شيعه تم
.: ﮔﻞ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
.: نجوای دل
.: زواره نيوز
.: وبلاگ نيوز
.: مبارز کليپ
.: مدافع کليپ
.: اخبار پيام نور
.: مردان آسماني
.: بصيرت شيعه
.: فروشگاه تبيان
.: بشير اس ام اس
.: خاکریز جنگ نرم
.: پلاک يعني هويت
.: ايميل موقت ايراني
.: پايگاه اينترنتي ماوا
.: جنبش وبلاگي غدير
.: کانال سنگر در آپارات
.: شجره طیبه صالحین
.: بسيج دانشجويي زواره
.: شبكه مـجازي ارزشي ها
.: جنگ ما ا خاطرات کوتاه
.: الله اكبر. خامنه اي رهبر
.: گـروه فرهنـگی راه رضـوان
.: كانون وبلاگنويسان شيعه
.: پايگاه اطلاع رساني برهان
.: پايگاه بسيج شهيد ديالمه
.: گــچ . تختـــه. تخته پـــاك كن
.: زواره شهري به قدمت تاريخ
.: بسم رب الشهداء والصديقين
.: پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي
.: پايگاه خبري تحليلي نقد نيوز
.: پايگاه اينترنتي شهادت طلب
.: پایگاه اطلاع رسانی نکته نیوز
.: مسابقه وبلاگ نویسی رویش
.: پايگاه اطلاع رساني شهداي ايران
.: پايگاه اطلاع رساني پنجره هشت
.: پايگاه فرهنگي هنري نقش جهان
.: انجمن پايگاه فرهنگي نقش جهان
.: پايگاه اطلاع رساني هجوم خاموش
.: کم‍پ مجازي بسيجيان امام خامنه اي
.: هيئت بسيجيان پايگاه شهيد سيادت
.: پايگاه آموزشي خبري آي تي گل نرگس
.: جشنواره وبلاگ نویسی مبارزان سایبری
.: سايت جامع فرهنگي مذهبي جنت العباس
.: پايگاه اطلاع رساني شهداي استان اصفهان
.: پايگاه اطلاع رساني هيات جنة المهدي (عج) رشت
.: مرجع وبلاگنويسان پايگاه هاي بسيج سراسر كشور
.: یاد یاران*انجمن خیریه و حمایت از مصدومین شیمیایی و ایثارگران

 
تمثـال شهدای سنگر


 
شهدای شاخص بسیج

شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی

 شهید ناهید فاتحی کرجو

 
بارکد سنگر

qrcode

 
رنکينـــگ سنگر SEO

PageRank Checking Icon
Future Google PR for basiji.net - 4.06

 
وصيت نامه شهداء


 
فرم معرفي سنگر

« معرفي سنگر به دوستان»
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

با تشکر از شما

 
لوگوهاي حمايتي سنگر

هفته جهاني محکوميت توهين به مقدسات اديان توحيدي
جنبش تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
کمپین حامیان قتل شاهین نجفی مرتد
دهه بزرگداشت امام علي النقي علیه السلام در فضاي مجازي

خاکریز

The soft war fence خاکريز جنگ نرم
مرجع وبلاگنويسان بسيجي سراسر كشور

Theme Edited By: WWW.ZAVAREH.NET